آموزش سخنوری و فن بیان (2)

مطالعه آموزش سخنرانی و فن بیان (1)

سخنران جناب آقای مهندس مهدی صادقلو در تالار ادب استان اصفهان

ادامه…

من زودتر برگه‌ها را دراورده بودم و جزوه را نیم نگاهی انداخته بودم.سپس اقای صادقلو گفت:

میخوام همه یک دقیقه به بغل دستی هاشون نگاه کنند.

کل سالن از صداهای حضار پر شد.همه میخندیدن و به بغل دستی هاشون نگاه میکردند.

من نیم نگاهی به سمت چپم کردم که اون خانم نشسته بود.

او به سمت چپ خودشون نگاه نمیکرد، ظاهرا دوست همسرش کنارش نشسته بود.

سمت راستم اقای حدودا 50 ساله ای بود که من به عنوان احترام تنها سرم را تکان دادم ولی نگاه نکردم.

سپس آقای مهدی صادقلو گفت:

میخواهم همه تصویر بغل دستیهاشون را بکشند روی همون برگه های کوچک.

من شروع کردم به کشیدن اون خانم با این که دقیق نگاه نکرده بودم

ولی به صورت ضمنی تصویری کشیدم که گویای چهره اش بود.

او هم در حال کشیدن تصویر من بود.بیشتر انگار داشت قلب میکشید تا من را!

همانطور که آقای صادقلو به حضار نگاه میکرد گفت:

حالا نقاشیهاتون را بدین به خود اون شخص.آیا شبیهتون شده؟

بعضیا میگفتن بله شبیه شده.

من متعجب بودم که انقدر طرف خوب کشیده که شبیه شده؟!

توی چهره کشیدن اگز یه مژه اش را یه طرف دیگه بکشی شخص یه شگل دیگه در میاد.

ظاهرا همین سوال هم برای آقای صادقلو پیش آمده بود،

چون از کسی که گفت تصویرش شبیهش شده خواست نقاشی را به بقیه نشون بده.

وقتی اون اقا تصویر را نشون داد ما فقط یه دایره دیدیم!کل سالن زد زیر خنده.

هیچ نقاشی ای کاملا شبیه نشده بود.

آقای مهدی صادقلو گفت؟

چرا هیچ نقاشی ای شبیه تصویر نشد؟

خانمی از ردیف بالا پاسخ داد:چون مهارت نداشتیم.

هم همه ای ضعیف ایجاد شد وهر کس با صدای آهسته پاسخی میداد.

مردی از سمت چپ سالن با صدای بلندتر از همهمه پاسخ داد:چون آموزش ندیدیم.

آقای مهدی صادقلو سری به عنوان تایید به همه پاسخ ها میداد و همه را تایید میکرد.

بله،همه درست میگویید.

اینجا ارزش آموزش مشخص میشه.

اگر آموزش دیده بودید و مهارت طراحی چهره را داشتید حتما تصویری که از بغل دستیتان میکشیدید شبیه میشد.

موسسه آموزشی پویش این بستر را برای کسانی که برای خود ارزش قائلند

و میخواهند آموزش ببینن ایجاد کرد و من خوشحال هستم که عضوی از “بیشتر یک نفر” هستم

و شما هم که در حال گذراندن این کارگاه هستید ،شما هم بیشتر از یک نفر هستید.

ادامه دارد…