آموزش سخنوری و فن بیان (6)  قسمت ششم.

مطالعه آموزش سخنرانی و فن بیان (1)

مطالعه آموزش سخنرانی و فن بیان (2)

مطالعه آموزش سخنوری و فن بیان (3)

مطالعه آموزش سخنوری و فن بیان (4)

مطالعه آموزش سخنوری و فن بیان (5)

سخنران جناب آقای مهندس مهدی صادقلو در تالار ادب استان اصفهان

آقای صادقلو ادامه میدهد …

تصویری که بر روی پرده نمایش داده شد تصویر آدمهایی بود که روی صندلی سمیناری نشسته بودند.توی دهانشان مداد بود وهمه میخندیدند.

آقای مهدی صادقلو گفت:

90% از آدم‌ها در حین صحبت کردن از تمام ظرفیت اندام کلامی‌اشان استفاده نمیکنند.اندامهایی که صوت و صدایمان را تولید میکنند.برای حل و فعال کردن اندامها خودکار را بذارید لای دندانها و با صدای بلند حرف بزنید تا لب و دهان کشیده بشود.به این تمرین، تمرین شمعک میگویند.

برای اینکه خود را بهتر معرفی کنید از فرمول کچا استفاده کنید.

کیستم؟ + چه کار میکنم؟ + انگیزه‌ام چیست؟.

برای اینکه حرفهایمان اثرگذارتر شود حرف خود را پیکر‌بندی میکنیم.

1-چه چیزی قرار است بگوییم؟

2-حالا بگوییم.توضیح آن چیزی که میخواهیم در موردش صحبت کنیم را میدهیم.

3-بگویید چه گفتید.یادآوری سر فصل ها و جمعبندی مطالب را در پایان انجام میدهیم.

آدما حدود 450-150 کلمه استفاده میکنند.خیلی از کلمات در ذهن بایگانی شده اند پس موقع حرف زدن به حافظه کوتاه مدت فشار میآورند که به یاد بیاورند.برای حل و کاهش فشار از تکنیک تندگویی استفاده میکنند به این شکل که یکی از اشیا پیرامونت را انتخاب میکنی و 3 دقیقه در موردش بدون این که فکر کنی به صورت رگباری حرف میزنی.این تمرین هوش کلامی را تقویت میکند.

اسلایدی که روی پرده بود با پیش زمینه سفید نوشته شده بود:

“معجون مشدد خوانی.

بّاّ سّخّنّرّاّنّیّ بّدّرّخّشّیّمِ.”

آقای مهدی صادقلو گفت:معجون یعنی چه؟

مردی پاسخ داد یعنی قاطی کردن و خلوط کردن چیزها.شخص دیگری گفت:یعنی چیزهای مقوی را با هم مخلوط کنند.

آقای مهدی صادقلو با سر تایید کرد و ادامه داد:

صدا قوی تر میشود.برد بیشترمیشود.حجم میدهد.ریه را پر میکند.وقتی که تمرین میکنی قرمز میشی.

سپس خودش با “سخنرانی بدرخشیم” را با تشدید بیان کرد.سالن از صدای خنده حضار منفجر شد.مخصوصا زمانی که میخواستند خود جمله را تکرار کنند.شبیه کسایی میشدی که اختلال گفتاری دارند.

اوایل گلو را میسوزوند که این طبیعی است با این حال تارهای صوتی پاکیزه میشود.میتوان از معجون حماسی خوانی هم استفاده کنید.این تمرین هم حس دارد و هم  زبان بدن هم میتوانی انجام بدهی.میتوانید آن به صدای کسی که حماسه میخواند گوش دهید و اداشو در بیاورید.

سپس شعر حماسی ای برایمان پخش شد.همه از صندلیها بلند شدند و شعر روی پرده به نمایش در آمد.

ای ایران ای مرز پر گهر

ای خاكت سرچشمه هنر

دور از تو اندیشه بدان.

پاینده مانی و جاودانای دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم .

در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما.

پاینده باد خاك ایران ما

جان من فدای خاك پاك میهنم

مهر تو چون شد پیشه ام.

دور از تو نیست اندیشه ام

قسمتی از شعر را همه با هم خوندیم.من خوشحال بودم که صدایم آزاد شده بود.سپس برایمان کلیپی پخش کردن از خواننده کشورمان همایون شجریان.او روی سند بود و مجری ازش خواست که چند کلمه ای برای حاضران کنسرتش صحبت کند.اقای شجریان میکروفن را گرفت ولی صحبت کردن برایش میسر نبود و من من میکرد.مجری او را از این فشار راحت کرد و گفت که شما بخوانید.پس اقای شجریان شروع به خواندن کرد و با صدایش همه را متعجب کرد.

بعد از کیلیپ تصویر پیتر دراکر پدر علم نوین مدیریت دنیا نمایش داده شد که کنار تصویر این مرد نوشته شده “اگر فکر میکنید آموزش پر  هزینه است نادانی را امتحان کنید.”اسلاید بعدی تصویری از یک منظره بود که دست فردی را نشان میداد که سنگ ها را روی هم میچید و روی آن نوشته شده بود “و یادمان باشد… موفقیت،تکرار لجوجانه کارهای ساده است”

اسلاید ها به پایان رسیده بود و ساعت نزدیک 8 شب بود.آقای مهدی صادقلو سخنان پایان خود را اینگونه گفت:

من فردی خجالتی بودم.و کسی که الان میبینید نبودم.نمیتونستم حتی جلوی 10 نفر هم صحبت کنم.رشته ام هوافضا بود و کارم روی هواپیما که دوستش داشتم.پروژه های سنگین داشتم با این حال هیچوقت اسم من را نشنیدید.یه نمایشگاه گذاشتیم و خبرنگارها آمدند تا در مورد یکی از پروژه هایی که دستم بود گذارش تهیه کنند.یه سوراخ موش پیدا کردم و توش قایم شدند.به من گفتن که تو برو در مورد پروژه توضیح بده.400 نفر . رئیس جمهور آنجا بودند.من گفتم نمیتوانم،یکی را جایگزین من کنید.یه اقایی امد که خوب صحبت میکرد ولی اصلا سر رشته ای از کار ما نداشت و برای اولین بار بود که دستگاه را میدید  تمام پروژه را برایش توضیح دادم.ازش پرسیدم متوجه شدی؟گفت آره.گفتم مطمئنی؟گفت اره.

رفتیم توی سالن بشینیم جا برای نشستن نبود،ته سالن ایستادیم.ان آقا به نحوی دستگاه را توضیح داد که ما متعجب شده بودیم.اون شخص الان یکی از افراد رئیس جمهوره.

من یک فرصت را به خاطر خجالت در جمع صحبت کردن از دست دادم.این شکست باعث شد تصمیم بگیرم که این آخرین باری باشه که کسی جای من صحبت میکنه.

حضار داخل سالن به هیجان در امده بودند و همه کف میزدند.

زمان خیلی زود گذشت.دیر وقت بود و اضطراب این را داشتم که نتوانم به خانه بازگردم.سمینار به پایان رسیده بود.قبل از همه به سمت در خروجی هجوم بیاورند از تالار خارج شدم.هوا تاریک بود ولی رفت و آمد همچنان ادامه داشت.در حین برگشت به خانه به سخنرانی آقای مهدی صادقلو و حرفهای آخرش فکر میگردم؟

آیا روزی میرسد که من هم برای 300 نفر سخنرانی کنم و آنها را به وجد بیاورم؟

Related Post