اسلام و خسرو پرویز

خسرو پرویز و اسلام

خسرو پرویز و اسلام

توی کتابخونه خونمون دنبال کتاب بودم که این کتاب قدیمی را پیدا کردم،صفحه‌هایش کاهیه و قیمتش۲۰۰ریاله😃نوشته زین العابدین رهنماست که ایرانیست .
به صورت داستان مستند نوشته شده،
این کتاب از زمان فوت پیامبر اسلام نوشته شده و واقعه کربلا رو شرح میده

قسمت اول…

زمانی ک پیامبر برای خسرو پرویز نامه نوشت
خسرو نامه را پاره کرده و دستور داده کسی ک خودشو پیامبر مینامد را پیشش ببرند
زمانی ک مامور ایرانی ب پیش پیامبر میاد،پیامبر بهش میگه دیگ نیاز ب بردن من نیست و خسرو پرویز توسط پسرش کشته شده
زمانی ک عرب به ایران حمله میکند پیامبر فوت شده بوده و دستور حمله از طرف ابوبکر بوده
البته در چندین کتاب خواندم ک ایرانیها از حکومت ساسانیان بسیار ناراضی بودند و در این کتاب هم نوشته ک در هنگام جنگ سربازان را با زنجیر بسته اند که نتوانن فرار کنن.
لشگر عرب به فرماندهی خالد به هر کجای ایران که میروند پیروز میشوند
ابوبکر نیروهای تازه نفس فرستاد، روم و ایران با هم متحد بودند،
ابوبکر ، عمر را جانشین خود کرد،پس از مرگ ابوبکر ،عمر به خلافت رسید و چندین هزار سرباز اماده کرد و برای جنگ  به مرزهای ایران فرستاد.
ایران شکست خورد و تمامی غنائم خود که از سی پادشاه جمع شده بود از بین رفت

قسمت دوم …

یزید پسر معاویه فرد نالایق و خوشگذرونی بوده ک عاشق یکی از دختران عرب ک بسیار زیبا بوده میشه،
این دختر با پسر عمویش ازدواج کرده بوده ک معاویه برای این که دل پسرش را بدست بیاره  نقشه ای میکشه تا شوهر این دختر را فریب بده و یزید را بهمسری دختر در بیاره
یزید فرد فاسد و شراب خواری بوده

📚 کتاب زندگانی امام حسین ،نوشته زین العابدین رهنما

از صفحه ۵۷ تا۱۰۰…

داستان به یزید رسید

یزید عاشق دختری به اسم ارینب شده بود و معاویه به این عشق اگاه بود و برای اینکه ذهن یزید سرگرم باشد مراسم لهب و لعب و عیش و خوشگذرانی راه می انداخت،

یزید چندین بار برای ارینب نامه ها و هدایایی فرستاده بود ولی ارینب عشق او را نپذیرفت و با پسرعموی خود به نام عبد الله ازدواج کرد

یزید بسیار پریشان بود و دل به کارهای خلافت نمیداد

او بعد از معاویه خلیفه مسلمانان میشد ،معاویه طرح و نقشه ای ریخت و با یزید صحبت کرد و قرار مداری گذاشت و گفت:

من ارینب را ب تو میرسانم و در قبال ان تو حواست را جمع جانشینی و خلافت کن

یزید قبول کرد

پس معاویه عبدالله شوهر ارینب را ب پیش خود خواند و او را بسیار احترام گذاشت ، ابودردا را مامور کرد تا در سر عبد الله ازدواج با هند دختر معاویه را بیاندازد،

همان شد ک معاویه میخواست و عبدالله ،هند دختر معاویه را خواستگاری کرد و وقت ملاقات خواست،

معاویه قبول کرد و به هند قبل از ملاقاتش با عبد الله گفت:

تو او را بپذیر به شرط انکه زنش را سه طلاقه کند

هند همان کار ک پدر خواست را کرد و عبدالله ارینب را طلاق داد

بعد از طلاق معاویه گفت ک من همچین دامادی ک سریع زنش را رها میکند نمیخواهم و هند هم عبدالله را جواب کرد و تازه عبدالله متوجه نقشه معاویه شد

قسمت سوم …

📚 زندگانی امام حسین نوشته رهنما

از صفحه ۱۰۱ تا ۱۵۴…

حجر یکی از بهترین و با وفاترین افراد و یاران حضرت علی بود

هر کجا ک ب حضرت علی ناسزایی میگفتند او با شجاعت دفاع میکرد و اجازه نمیداد ک کسی ب حضرت علی دشنام و بی احترامی کند

معاویه از این موضوع اگاه شد و دستور داد که حجر و همراهانش را دستگیر کنند و به پیش او ببرند

یاران حجر هم همانند حجر عقاید قوی داشتند و نظر خود را تغییر نمیدادند

معاویه دستور داده بود ک انها علی را لعن کنند تا ازاد شوند،هیچکدام نظر خود را تغییر ندادند و بر حرفهای خود استوار بودند

معاویه دستور قتل انها را داد

مردم معاویه را با خاطر حیله هایش لعن میکردن

حجر و یاران نزدیکش را ب بالای تپه برده اند و سر بریدند،

👈 چیزی ک برای من جالب بود و شاید برای شما هم چنین باشد این هست ک در زمان حال داعش جسد حجر را از قبرش بیرون اوردند و این تن با بدن سالم بوده است و معلوم نیست ک با بدنش چ کرده اند

قسمت چهارم …

📚 زندگانی امام حسین نوشته زین العابدین رهنما

از صفحه ۱۵۴ تا ۱۷۱….

ابودردا و ابوهریره دو نماینده معاویه برای خواستگاری از ارینب به مدینه رفتند.

همان روز امام حسین هم در مدینه بود پس انها ابتدا بدیدار او رفتند

امام حسین از انها پرسید ک ب چه دلیل ب مدینه آمدید:

انها گفتند ک برای خواستگاری از ارینب برای یزید امدیم

امام حسین گفت:

ارینب ک همسر عبدالله است؟!!!!!

در گوشه گوشه اتاق صدا می امد ک معاویه حیله کرده و عبدالله ،ارینب را طلاق داده،باید عبدالله را بکشیم،باید ارینب را بکشیم،باید معاویه را بکشیم و….

اتاق ساکت شد و همه به امام حسین نگرستند

امام حسین قطره اشکی از چشمانشان سرازیر شد،بلند شدند و به اتاق دیگری رفتند ک همسرشان شهربانو در انجا حضور داشت

👈داستان شهربانو👇

شبی خسرو پرویز در خواب بود و خوابی دید که پسری هم خون خود میاید ک او را نابود میکند و در زانوی او نشانی است

فردای انروز خسرو پرویز تمام پسران کاخ را زندانی کنند که با هیچ دختری ارتباط نداشته باشند

فرزند شیرین به اسم شهریار از او خواست ک یکی از دختران سراپرده را به پیشش بفرستد ،پس یزدگرد را باردار شد ولی از دیدگان خسرو پرویز دور ماند

چند سال بعد خسرو پرویز یزدگرد را دید و دستور کشتنش را داد ،شیرین مداخله کرد پس یزدگرد را ب شهر دور دستی فرستادند

زمان جنگ عرب به ایران یزدگر فرار کرد و توسط یک اسیابان کشته شد،دخترش ب اسم شهربانو و همراهانش دستگیر و ب پیش عمر فرستاده شدند

عمر دستور داد ک انها را هم مثل دیگر اسیران بفروشند

حضرت علی گفت:

بر اساس ایین پیامبر ،با خاندان اسیر گونه دیگری باید رفتار کرد

عمر گفت پس چ کنیم؟

حضرت علی گفت : بذارید خود دختران همسر خود را برگزینند

پس شهربانو نگاهی ب افرادی ک در مسجد بود کرد و به سمت حسین ۱۸ ساله رفت و او را انتخاب کرد

برگردیم به زمان ارینب و خواستگارانش👇

امام حسین با شهربانو مشورت کرد و به اتاق قبلی بازگشت

ابودردا و ابوهریره منتظر او بودند.

حسین گفت :

من هم خواستگار ارینب هستم

فردای انروز دو نماینده ب منزل ارینب رفتن و باو گفتند ک یزید و حسین خواستگار اویند،کدام را انتخاب میکند؟

ارینب با مادر خود مشورت کرد و تصمیم خود را گرفت

او حسین را انتخاب کرد

 

ادامه دارد…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *