علی

شهادت امام علی علیه السلام

شهادت امام علی علیه السلام

📚 زندگانی امام حسین
✒️ نوشته زین العابدین رهنما
از صفحه ۳۳۷ تا ۳۵۷…
👈 بر علی (ع) چ گذشت؟
مردم بعد را کشتن عثمان به در خانه علی رفتن تا با او بیعت کنند
حضرت علی قبول نکرد و گفت:
شما نمیتونین تحمل کنین و الان راضی و بعد ناراضی میشوید و من با عدالت رفتار میکنم
مردم گفتن: پس چ کنیم؟
علی گفت:بریم ب خانه زبیر
همه به در خانه زبیر ک تا او بیعت کنند ولی او قبول نکرد
سپس به در خانه طلحه رفتن و او هم قبول نکرد
علی گفت: بروید به دیگر مسلمانان بگویید و فردا در مسجد رسول الله خبر بدهید
👈علی که بود؟
فاطمه همسر ابوطالب و مادر علی بود ک او را در کعبه بدنیا اورد
در زمانی ک قحطی شدید در مکه بود حضرت محمد به از عمویش خواست ک یکی از فرزندانش را بزرگ کند،پس علی ۸ساله را قبول کرد
علی همواره همراه محمد بود
در ۱۰سالگی همراه محمد و خدیجه نماز میخواند
او جز اولین نفراتی بود ک اسلام اورد
در زمان هجرت پیامبر از مکه ،زمانی که سران قریش قصد کشتن پیامبر را کردن حضرت علی در جای پیامبر خوابید
همچنین تمام امانتی هایی ک مسلمانان به پیامبر داده بود را به صاحبانشان برگرداند
در جنگ بدر ، خیبر ،احد ، احزاب ،حنین همراه پیامبر بود
متخصص تفسیر قران و نحو بود که به دوئلی یاد داد
قرآن را جمع آوری کرد
در جنگ صفین هنگام جنگ زمان نماز شد پس گفت جانماز مرا بیاورید
در هنگام خواندن نماز اول تیری ب پایش خورد
یارانش گفتن چ کنیم تا بدون درد تیر را بیرون اوریم
از حضرت علی خواستن تا نماز دوم را گذارد تا درد را حس نکند چون توجه کامل ب خدای خود میکند
از صفحه ۳۵۸ تا ۳۸۶…
👈خلافت امیر المومنین
حضرت علی را مردم به عنوان خلیفه انتخاب کردند
همه با علی بیعت بیعت کردند بجز تعدادی از جمله مروان که تبلیغ بزضدعلی میکرد
معاویه حاکم شام
خلافت حضرت علی آغاز شد و مخالفان ب ظاهر موافق خود را نشان دادن
مخالف اشکار علی،معاویه بود ک با این فکر ک اگر الان با علی نجنگم پست خود را از دست میدهم و دیگری عامر
اما پخالفانی ک ب ظاهر بیعت کردن و موافق بودن به بهانه خون خواهی از عثمان قیام کردند
زبیر ک در هنگام جنگ خضرت علی سخنان پیامبر را بیادش اورد پس او از جنگیدن با علی دست کشید و سر ب بیابان زد ولی کشته شد ک با شنیدن این خبر اشک از دیدگان علی سرازیر شد
طلحه ک با علی جنگید ولی توسط تیر زهرالودی که مروان به پایش زد مرد
عایشه ک شترش توسط نیروهای علی گرفته شد و با احترام به منزل عبدالله برادرش ک از لشکریان علی بود رفت و بعد از ان به سمت مدینه حرکت کرد و علی با او کاری نداشت
@royayebozorg_esf
از صفحه ۳۸۶ تا ۴۰۷…
امام علی با مخالفانی رو به رو شد ک عثمان را کشته بودند که انتظار داشتند که علی با انها سازشکار کند و مانند سه خلیفه قبلی باشد
یکی از مخالفان آشکار معاویه مسر عموی حضرت علی بود ک حاکم شام بود
حضرت علی در کوفه بود و حسن و حسین ۳۲ و ۳۱ ساله بودند
معاویه پول زیاد داشت و سپاهش را اینگونه جمع میکرد
معاویه به بهانه خونخواهی عثمان از حضرت علی افراد را بر ضد او میشوراند
عمروبن العاص ک در فلیسطین بود کسی بود ک مکر و حیله فراوان کرد
معاویه عمروعاص را خواست و به او حکم ولایت مصر را داد و او را فریفت
@royayebozorg_esf
از صفحه ۴۰۷ تا ۴۲۲…
امام علی نامه ای برای معاویه فرستاد و جریر ک دوست معاویه هم بود حامل نامه شد و به پیش معاویه رفت
معاویه که خیال سازش نداشت افراد را به هر نحو فریب میداد و بدروغ علی را مقصر خون عثمان میکرد و این بهانه را دلیل بر جنگش قرار داده بود
به عمد جریر را در شام نگه داشته بود ک تا میتواند نیرو برای جنگ جمع کند و حضرت علی بیخبر از جواب بود
لشکر معاویه به کنار آب فرات در منطقه صفین رسید و چادرها را کنار رودخانه برپا کرد
لشکر حضرت علی در مسیرش به صفیت یک شب در کربلا ماند
چندین هزار سرباز از ری و همدان و تبریز به سپاه حضرت علی اضافه شدند
👈جنگ صفین
وقتی به صفین رسیدند آب را بر سپاه علی بسته بودند
حضرت علی گفت: اگر ما زودتر رسیده بودیم آب بر شما نمیبستیم،این حرکت ناجوانمردانه ایست
معاویه با عمروعاص مشورت کرد و نتیجه ان شد ک آب را باز نکردند
پس علی دوتا از فرماندهان خود را فرستاد و آنها قسمتی از آب را ازاد کردند
حضرت علی ب سپاهش گفت :
هر کس از سپاه معاویه خواست از آب استفاده کند مانعش نشوید
سپاه علی حدود ۱۲۰هزار نفر بودند که اقامه نماز کردند
فردای انروز علی ب میدان آمد و از معاویه خواست تا جنگ تن به تن کند و جلوی خونریزی را بگیرد ولی معاویه به این درخواست میخندید و توجهی نمیکرد
عمروعاص به میدان امد و زمانی ک دید علی حریفش است مکر و حیله ای کرد تا ضربه ای ب او نخورد
هنگامی ک حضرت علی به سمت او امد تا جنگ تن به تن کند عمروعاص کاری کرد تا عورت او نمایان شود و علی بخاطر شرم و حیای خویش او را به حال خود گذاشت
جنگ چهار ماه طول کشید
هر روز تعدادی از هر دو لشکر کشته میشدند
سپاهیان علی از مکر و حیله‌ی هر روزه معاویه و عمروعاص به ستوه آمده بودند
لشکر معاویه شکست حتمی را داشت پس خیله جدیدی کردند
عمروعاص گفت قرآنها را بر سر نیزه کنید و بگویید:
قرآن را  واسطه و حکم قرار دادیم
این نقشه را عمروعاص از قبل کشیده بود و زمانی ک سپاه علی برای ازاد کردن اب امده بودند با اشعث بن قیس و تعدادی دیگر هماهنگ کرده بود
پس سریع به سر چادر علی رفت و گفت:
یا امیرالؤمنین،شمشیر غلاف کن همه روزه میگفتی با آنان بکتاب خدا و سنت مصطفی رفتار میکنی و آنها به استقبال این اندیشه آمدند
حضرت علی گفت:
این سخن من است ولی زملنی ک جلوی خونریزی گرفته شود نه حالا که شکست آنها قطعی و حتمی است
انها ب قران ایمان ندارند و این هم دسیسه و فریب است
@royayebozorg_esf
از صفحه ۴۲۲ تا ۴۴۷…
👈 مکر عمروعاص در صفین
اشعث که عمروعاص او را فریب داده بود و فردی دنیا پرست بود به حضرت علی فشار آورد که به اشتر بگو از جنگ با معاویه برگردد
اشتر در میدان جنگ بود و لشکریان معاویه بی رمق بودند و اگر یک ساعت دیگر جنگ ادامه میافت معاویه شکست میخورد ولی اشعث و همراهانش به حضرت علی فشار اوردند و تهدید مرگ کردند
حضرت علی پیکی برای اشتر فرستاد که برگدد و فرستاده به او گفت که در سپاه تناقضی است و میخواهند علی را بکشتد
اشتر سریع برگشت و با دیدن قرآنهای سر نیزه متوجه مکر شد
اشعث اصرار بر صحبت با معاویه کرد
عمروعاص ب او گفته بود ک نماینده ای از سپاه انتخاب کنید تا حکم دهد و ابوموسی اشعری را انتخاب کنید
اشعث با حضرت علی صحبت کرد و اشعری را پیشنهاد داد ولی علی مخالف او بود چون شخصی ضعیف بود
اشعث و همراهانش اصرار کردند و حضرت علی گفت:
خود دانید
عمروعاص نماینده معاویه و ابوموسی اشعری نماینده امام علی شد
این دو با هم صحبت گرفتند و بر اساس چیزی ک عمروعاص با نقشه گفت نتیجه این شد که خلیفه عبدالله باشد ک بیطرف است
این دو نفر به صورت محرمانه در اتاق صحبت کردند و تصمیم گرفتند
فردای آنروز قرار بر این شد ک به مردم تصمیمشان را اعلام کنند
در ابتدا اشعری صحبت کرد که باید خلافت را به کسی داد ک مسلمانان راحت باشند پس من علی را از خلافت عزل میکنم
حال نوبت به عمروعاص شد که گفت:من نظر ابوموسی را گرامی میدارم اما من بر خلاف ابوموسی اشعری ،معاویه را بخلافت نصب کرد
با شنیدن این سخنان همهمه ای شد و ناسزاگویی‌های اشعری به عمروعاص شنیده نشد
یاران امام به پیش او رفتند و ماجرا رو گفتند
حضرت علی گفت:
من به شما گفته بودم ک قرآن بر سر نیزه حیله است و گفته بودم ک ابوموسی در این امر مناسب نیست ولی شما اصرار کردید
همراهان علی خواستند تا دوباره جنگ کنند
امام علی گفت:جنگیدن دیگر صلاح نیست.برگردید به خانه‌هایتان
@royayebozorg_esf
 
از صفحه ۴۴۷ تا ۴۷۸…
👈شهادت امام علی (ع)
معاویه شخصی ب اسم ‌‌{بسر} را برای از بین بردن یاران علی به شهرهای مختلف فرستاد
‌{بسر} به هر کجا ک میرسید غارت میکرد و یاران علی را به شهادت میرساند و بر او دشنام میداد
حضرت علی مردم کوفه را در مسجد رسول الله جمع کرد و قضیه را بهشون گفت و ازشون مشورت خواست
در این بین عبدالله بن عباس پسر عموی حضرت علی بسر را به سزای اعمال میرساند
معاویه حیله جدید میکند و افرادی را به دستور خودش در منطقه نهروان بر ضد علی میشوراند
مردم افراد فریب میخورند و هروز تعدادشان در نهروان بیشتر و بیشتر میشود
اما عبدالله بن عباس را برای گفتگو با آنها میرسد ولی بی فایده است
خود نیز آماده صحبت با آنان میشود ولی گماشته های معاویه جلوگیری میکنند
نیمه دوم ماه رمضون بود
👈 شهادت امام علی (ع):
در جنگ خندق پدر و برادر دختری بنام قطام کشته شده بودند و او میخواست انتقام آنها را از علی بگیرد
او با شخصی به اسم ابن ملجم قرار مدار گذاشته بود ک به شرطی خودش را در اختیار او قرار میدهد که علی را بکشد
ابن ملجم شمشیری به زهر آلوده کرده بود
در ۱۹ماه رمضان حضرت علی از خانه خود بیرون رفت تا نماز صبح را در مسجد بخواند
غاز جلوی پای او بالا و پر میزدند و جلوی او را گرفته بودند
قلاب کمر بند حضرت علی ب در گیر کرد و کمر بند را انداخت
علی میدانست چ اتفاقی قرار است بیوفتد امکلثوم و زینب احساس نا خوشایندی داشتند و همینطور حسن و حسین
حضرت علی به مشجد رفت
اون روز بیشتر از روزهای دیگ مسجد پر بود
زکعت اول گذشت
در رکعت دوم در هنگام سجده ابن ملجم با شمشیر به فرق سر امام علی زد
حضرت علی الله اکبری گفت ک یاران متوجه شدند
ابن ملجم ک دم در مسجد بود را گرفتند و زدند
حضرت علی ب همون حال بیحالی گفت:
ابن ملجم را نزنید او را پی من آورید
ابن ملجم را پیش علی اوردند:
علی گفت :چرا شمشیر زدی؟
جواب نداد،برای عرب افت بود ک به حرف زنی تحریک شوند
علی گفت:یادت هست برای بار چهار ک دستت را آوردی بیعتت را پذیرفتم و گفتم بی وفایی نکنی ولی زیر قولت زدی و پیمان را شکستی
او را به زندان ببرید ولی آزترش ندهید و او را نرنجانید و کتکش نزنید
@royayebozorg_esf
از صفحه ۴۷۸ تا ۴۹۸…
👈 قتل سه نفر
قرار بر این بود ک در ۱۹رمضان سه نفر کشته شوند
امام علی توسط ابن ملجم
معاویه توسط حجاج بن عبدالله الصریمی یا برک
عمروعاص توسط عمروبن بکر
ابن ملجم ک مشخص شد
معاویه در حال اقامه نماز بود و از انجا ک هیچگاه توجهش ب خدا نبود در نماز،متوجه حرکت شد و شمشیر با ران پایش خورد
عمروعاص بصورت اتفاقی قاضی مصر برای اقامه نماز صبح ب مسجد روانه کرد و ک او نیز جای عمروعاص کشته شد
حضرت علی وصیتی ب مومنان کردن و بسوی دیدار خدا شتافتند
بعد ایشون امام حسن جانشینشون شدند
معاویه همچنان مخالف فود پس سپاهی آماده کرد و ب جنگ امام حسن آمد
امام حسن سپاه چهل هزار نفری آمده کرد که ۱۲ هزار نفر انها بفرماندهی قیس ب سمت معویه فرستاد
اما
همان حیله ای ک معاویه برای حضرت علی کرد در جنگ صفین ،همان کار را با لشکر امام حسن کرد و مردم  به امام حسن هجوم اوردند😞
امام حسن نا امید شده بود و انها را بحال خود گذاشت
در راه برگشت ب او حمله کرد و با شمشیر ضربهایی زدند
پزشکان سریع خود را رساندند
امام حسن مجبور به صلح با معاویه شد تا جلوی ریختن خون را بگیرد
یاران او بسیار ناراحت بود
معاویه انها را مجبور به بیعت با خود میکرد
برام پیام بذارین
منتظرتونم
با تشکر
سارا مرتضوی
فیسبوک
توییتر
تلگرام
لینکدین
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *