بازاریابی و فروش

بازاریابی و فروش

تمامی کتب ها و سمینارها و دوهمی ها فیلم عکس متن
این دسته مربوط به فروش و نحوه فروش و بازاریابی است و روش هایی برای رشد را بیان میکند

آموزش روش ها جدید از سخنرانی ها

آموزش روشهای جدی از کتب

تمامی کتب ها و سمینارها و دوهمی ها فیلم عکس متن
این دسته مربوط به فروش و نحوه فروش و بازاریابی است و روش هایی برای رشد را بیان میکند

آموزش روش ها جدید از سخنرانی ها

آموزش روشهای جدی از کتب

تمامی کتب ها و سمینارها و دوهمی ها فیلم عکس متن
این دسته مربوط به فروش و نحوه فروش و بازاریابی است و روش هایی برای رشد را بیان میکند

آموزش روش ها جدید از سخنرانی ها

آموزش روشهای جدی از کتب

تمامی کتب ها و سمینارها و دوهمی ها فیلم عکس متن
این دسته مربوط به فروش و نحوه فروش و بازاریابی است و روش هایی برای رشد را بیان میکند

آموزش روش ها جدید از سخنرانی ها

آموزش روشهای جدی از کتب

آقای کیم در همایش بزرگ شرکت اسنوا از چگونگی فروش حرفه ای می گوید

آقای کیم در همایش بزرگ شرکت اسنوا از چگونگی فروش حرفه ای می گوید

 آقای کیم در همایش بزرگ شرکت اسنوا از فروش حرفه ای می گوید

آقای کیم در همایش بزرگ شرکت اسنوا از چگونگی فروش حرفه ای می گوید

آدم‌های نوآور به چرایی داستان می‌اندیشند و بعد از آن چطور ؟

قانون انتشار می‌گوید

همیشه در یک جمعی 2% نوآور هستند و بقیه افراد موفق به دنبال این افراد هستند.

من میخواهم در مورد 2% نوآور و 15% که به دنبال آن صحبت کنم.میخواهم داستان تام را برایتان تعریف کنم.آیا تام را میشناسید؟

از حاضرین هیچکس تام را نمیشناخت پس آقای کیم گفت:

تام خیلی معروف است.شاید این داستان هنوز به ایران نرسیده است.تام یک برند مطرح کفش است.کمپانی تام یک فروش معمولی ندارد و داستان پیچیده‌ای دارد.

داستان تام چیست؟

تام آدمی است که بسیار سفر میکند.

یک روز به روستایی میرود و میبیند که خیلی از افراد پابرهنه هستند و نمیتوانند کفش بخرند.بعضی ها پاهایشان زخمی شده است و موجوداتی که آنجاست پا را اذیت میکند.

پس تام شروع به فکر کردن میکند تا بتواند کاری برای آنها انجام دهد.اسم برند را تام میگذارد و شعاری برای خود قرار میدهد.

یک کفش بخر، یک کفش هدیه کن

پس کسی که کفش میخرد به واسطه او یک کودک پا برهنه هم صاحب کفش میشود و این چرایی برند تام است و در عرض ده سال برند مطرح شد.

با خودش میگه اگر مشتری باهات راحت باشه یعنی موفقیت.

به هر حال این آدم پولدار شد و موفق شد و الان ثروتمند است.تام برای خودش یک داستان ساخت و این داستان قدرت زیاد دارد.

روی ال سی دی چندین نقطه وجود داشت.آقای کیم دونه دونه نقطه ها را بهم وصل کرد تا تبدیل به گل زیبایی شد و ادامه داد.

همتون استیو جابز را میشناسید.من براتون سخنرانی او را پخش میکنم.

سخنرانی استیو جابز که دوبله شده بود پخش شد.

از دور تصویر پیدا نبود ولی صدا می‌آمد.کلیپ به صورت کامل پخش نشد چون قطعش کردند و مترجم گفت که کلیپ طولانی بوده و وقت نداریم.

آقای کیم گفت:

پیامی که هدف من است این بود که جابز مشکلات زیادی داشته است.

زندگی مثل سفر است که گوشه ها را بهم وصل میکند.من ایده های خودم را دارم.

ببین ایده های تو چی هست؟

چالشی که انتخاب میکنی ممکنه آسان باشد.

خوب معلوم است اکثر مردم انتخابش میکنند و چالش سخت که ممکن است دوست نداشته باشی و نیازمند تلاش است تا به هدف برسی.

آقای کیم خیلی با هیجان صحبت میکرد اگر فارسی صحبت میکرد مطمئنم بیشتر از الان مردم میخکوب میشدند.

تصویر سه لیوان کاغذی را نشان داد و گفت:

سه لیوان روی میز قرار دارد که تازه تولید شدند و ساده اند.

همه میخواهند متفاوت باشند ممکنه بخواهند که خاص باشند و مثل لیوان خوشگل باشند.

بعضی از آدما خودشان را مثل لیوان خاص میکنند و بعضیها معمولی باقی میمانند.

داخل لیوان چی هست؟چیزی که مهمه محتواست نه ظاهر!

او درست میگفت.شاید کمی ظاهر مهم باشد ولی چیزی که ارزشمند است محتویات انسانهاست.

آقای کیم ادامه داد:

فروش چیست؟

دستتان را بالا بگیرید تا من ببینم.

چند نفر از ردیفهای جلو پاسخ را به انگلیسی گفتن ولی صدایی در ردیف ها آخر سالن که بودم نمی‌آمد.

آقای کیم گفت:

فروش یعنی جا به جا کردن.ارزشی به مشتری میدهی و او هم در ازایش پول میدهد.

این ساده است پس چرا در موردش حرف میزنیم؟!اولین کاری باید برای فروش انجام بدی این است که عاشق محصول باشی.

اگر ندانی چه چیزی هست پس چطور میخواهی بفروشی؟

جمله آخر او مرا به یاد خاطره ای انداخت.

دوستی تعریف میکرد که فرض کن تاکسی ای در مقابلت نگه میدارد و میپرسد:

خانم کجا میروی؟اگر ندانی مقصدت کجاست پس چه فرقی میکنه که کجا میخوای بری؟

توجهم را به حرف های آقای کیم بردم:

باید عاشق محصول باشی.باید با قدرت و استحکام بفروشی.باید خودتو بفروشی تا فروشنده موفق شوی.

روشها

فرض کنید وارد فروشگاه ماشین شده اید و قصد داریید ماشینی بخرید.

شروع میکنید به نگاه کردن ماشینها.

لمس میکنید و از فروشنده سوالاتی میپرسیدو به ظاهر فیزیکی ماشین میل پیدا میکنید.

اولین کاری که بعنوان فروشنده باید انجام دهید این است که مشتری با شما احساس راحتی کند در غیر این صورت ول میکند و میرود.

زمان دسترسی به مشتری بسیار مهم است.

اگر مشتری در حال نگاه کردن باشه و شما بهش نگاه های طولانی کنی احساس ناراحتی خواهد کرد.

باید بدانی چه زمانی برای سوال کردن از مشتری مناسب است.

زمانی که مشتری در حال فکر کردن است و پریشان و گیج شده است آن موقع است که میتوانی ازش سوال کنی “میتوانم کمکتان کنم؟”

فروشنده موفق نیاز مشتری را درک میکند و بر اساس آن نیاز کمک میکند.سوال درست را زمان درست بکنید.ابتدا سوال راحت، ساده و کلی بپرسید.سوالاتی بپرسید که پاسخ آنها مثبت هستند.

پس ابتدا با سوالات عمومی و کلی شروع میکنی و سپس سوالات جزئی تر را میپرسی تا نیاز مشتری را بفهمی و آن چیزی که مشتری میخواهد را پیشنهاد دهید.

چه تفاوتی بین نیاز و خواسته ها هست؟

کسی میداند؟دست بگیرید.

باز از ردیفهای جلو پاسخ ها داده شد و من چیزی نشنیدم.آقای کیم با تایید حرف دوستان ادامه داد:

فرض کنید که گرسنه هستید.چه میکنید؟

غذا نیاز شما را برآورده میکند اما چطور؟با مواد خوراکی و تغذیه.

پس خواسته اتان مواد غذایی است.

برگردیم به اون شخصی که برای تهیه اتومبیل به فروشگاه رفته بود.فرض کنید مشتری ماشین را خریده است و حالا به فروشگاه آمده و شروع به شکایت میکند که سوخت این ماشین بالاست.

پس فروشنده میفهمد که مشتری یک ماشین با مصرف بهینه میخواهد.

چیزی را پیشنهاد میدهد که بر اساس نیاز مشتری است.به یاد داشته باشید سود مشتری از همیشه مهمتر است.

برای شرح محصول یک داستان بساز و مشتری را درگیر آن کن.مثل تام که برای فروش کفشهایش داستانی داشت.زمانی ک مشتری مدام در ذهن از خودش سوال کند که بخرد یا نه اینجاست که شما باید به او اطمینان دهی و این پایان فروش است.

از شما سپاسگزارم که به حرفهای من گوش کردید.

سپس آقای کیم دستش را به عنوان خداحافظی بالا برد و جمعیت سالن با کف و جیغ او را بدرقه کردند.

مجری بر روی سن آمد و از همه کسانی که امروز به این سمینار آمدند تشکر کرد.صدای موزیک شادی پخش شد و افرادی تک تک و گروهی به سمت در خروجی میرفتند.من با دوست تازه ای که پیدا کردم بلند شدم و با هم برای خروج حرکت کردیم.هوا سردتر از قبل شده بود.شال گردنی ای که داشتم را دور سرم پیچیدم تا از سرما محافظت کند.در راه از کنار پیاده رو که سر بالایی بود به سمت خیابان حرکت کردیم.

برگشت

او گفت:سمینار خوبی بود.راستی اسمت چیه؟

من با سر تصدیق کردم و کفتم: اره سمینار خوبی بود.کیم خیلی با هیجان صحبت میکرد.ازش خوشم آمد.سارا.اسمت شما چیه؟

– اسمم معصومه است.البته میخواستم شناسنامه امو عوض کنم و اسمم را بذارم سارا.

– معصومه هم اسم قشنگیه.

– آره.اسم قشنگیه ولی من سارا را بیشتر دوست دارم.

در پاسخ سکوت کردم و به سمت ایستگاه اتوبوس رفتیم.

هوا تاریک شده بود.من همچین موقع ها را خیلی دوست دارم.

تاریکی در وجودش سکوت و آرامشه.

اتوبوسی به رنگ قرمز در ایستگاه توقف کرد و سوار آن شدیم.

در اتوبوس از معصومه پرسیدم:مقصدت کجاست؟

او پاسخ داد:من فلاورجان میروم.

فلاورجان یکی از شهرستانهای اطراف اصفهان است.

معصومه بعد از دو ایستگاه پیاده شد و من هم به سمت خانه حرکت کردم.

مثلث ثروت

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (5)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (5)

مطالعه قسمت اول :  فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (1)

مطالعه قسمت دوم :  فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (2)

مطالعه قسمت سوم :  فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (3)

مطالعه قسمت چهارم :  فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (4)

 

دکتر شفیعی رو به خانمی که کنار من نشسته بود کرد و پرسید : ثروت کجاست؟

خانم پاسخ داد: در کار کردن.

از مردی پرسید:ثروت کجاست؟

مرد گفت:در ذهنمان.

از خانمی پرسید:ثروت کجاست؟

پاسخ داد:در جیب شوهر.همه خندیدند.شوهر اون خانم در کنارش نشسته بود.

جدا ثروت کجاست؟

– اولین چیزی که نیاز داریم یک نقشه گنج است.این مثلث به اسم مثلث خوشبختی یا مثلث ثروت یا مثلث آرزوها نام دارد.

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (5)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (5)

فروشنده:34% از کار را تشکیل میدهد.مهم مردم نوازی و مردم داری

است.اگر شما حرف بزنید و خریدار قبول کند، فروختید.

فروش اغلب احساسی است.در این مثلث خریدار:33% از آن را تشکیل میدهد وکالا:64% از مثلث را در بر میگیرد.

مزیت ویژه رقابتی خدماتی است که رقبا به راحتی قادر به انجام آن نباشند.کسب درآمد فقط ارتباطات اثر بخش است.اصل پارتو میگوید 20% مشتریان 80% جیب ما را پر میکنند!حالا میخواهم برای خودتان سه تا لیست بنویسید.

لیست اول از تمامی فعالیتهایی که اگر انجام دهید موفق میشوید.

لیست دوم سرفصل هایی از لیست اول که اگر زودتر انجام دهید موفق میشوید.

لیست سوم از کارهایی که نباید انجام دهید.

یک ساعت و نیم گذشته بود و من خستگی را در خود احساس میکردم.دکتر شفیعی وارد مبحث جدیدی شده بود.

– آنچه که باعث میشود مردم تصمیم میگیرند که با شما کار کنند یا کار نکنند بستگی به شما دارد.

مهم است که از چه کلماتی استفاده کنیم؟لحن گفتار و آهنگ کلمات تاثیرگذار است.آ

ن چیزی که ارائه میدهید با کمال میل ارائه دهید طوری که به دل بنشیند.حرکات شما و حالات صورت و بدن یکی دیگر از عوامل موثر است.

میخواهم برایتان یک داستان تعریف کنم.البته قسمتهایی از آن را شنیده اید.

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (5)

ادامه دارد…

قسمت آخر فردا شب قرار میگیرد

 

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (4)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (4)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (4)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (4)

مطالعه قسمت اول :  فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (1)

مطالعه قسمت دوم :  فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (2)

مطالعه قسمت سوم :  فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (3)

دکتر شفیعی ادامه داد:

-باید دو هنر داشته باشید.باید هم ببینید هم دیده شوید.ریچارد برانسون میگه فرصتها مثل اتوبوس در حال گذرند.

با شنیدن اسم ریچارد برانسون مغزم در میان کتابهایی که در خود بایگانی کرده بود، شروع به گشتن کرد تا نام ریچارد برانسون را پیدا کند.

نمیدانم چند دهم ثانیه طول کشید تا من به یاد آوردم که سه کتاب در ارتباط با ریچارد خوانده ام.

یکی از کتاب‌ها به نوشته خود و دو کتاب از نوشته دوستانش در مورد اوبود.کتاب نترسید، انجام دهید به نوشته ریچارد

و کتاب کسب و کار به شیوه ریچارد برانسون.

ریچارد برانسون همان مرد میانسال زال شکلی است که کارهای عجیب میکند.او دور دنیا را با یک بالن طی کرده است.

همیشه کارهای عجیب و خاص میکند و شرکت ویرجین را دارد.تا آنجا که میدانم ویرجین هواپیمایی و ویرجین موسیقی.

او در حالی که پولی برای خرید جزیره نداشت جزیده زیبایی خرید.چند بار ازدواج کرده و آمریکایی است.

به نظر من آدم خشنی است منظورم خشونت فیزیکی نیست.منظورم خشونت ذهنی است.

او با ذهنها بازی میکند.در کتاب آمده که بسیار سخت گیر است با این حال خیلی‌ها دوست دارند در شرکت‌های او کار کنند

تا از زندگی لذت ببرند.یه جورایی آدم را یاد فیلم گرگهای وال استریت می‌اندازد.

از افکار خود بیرون آمدم و توجهم را به حرفهای دکتر شفیعی جمع کردم.

– 10% اتفاقاتی است که در زندگی برایتان می‌افتد و 90% دیگر واکنشی است که شما نسبت به آن انجام میدهید.

نگرش و بینش مهم است.امروزه با ادراک مشتری در ارتباط هستیم.معلوم نیست آن چیزی که شما فکر میکنید درست است، مشتری هم مثل شما فکر کند که درست است!

تعریف قدیمی مشتری مداری این بود که هرچه برای خود میپسندی برای مشتری هم بپسند.

تعریف جدید مشتری مداری این است: با مشتری چنان رفتار کن که دوست دارد با او رفتار شود.

فروشنده ماهر از کلمات مشتری، نیاز مشتری را استخراج میکند.

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (4)  ادامه دارد…

 

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (3)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (3)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (3)

برای مطالعه قسمت اول :   فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (1)

برای مطالعه قسمت دوم :   فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (2)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (3)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (3)

5 اصل موفقیت در زندگی از زبان دکتر شفیعی

دکتر شفیعی گفت:

اگر من در مورد مواد غذایی صحبت کنم این آقا و خانم توجه نمی‌کنند و اگر در رابطه با آموزش صحبت کنم این دو آقا توجهی نمیکنند

اما امروزه در سازمان‌ها، بدنبال افرادی می‌روند که چندین مهارت دارند.توانایی‌هایتان را تقویت کنید و بیشترش کنید.

– من 35 سال سابقه فروش دارم.فروش را از صفر شروع کردم و

تا الان، تحصیلات آکادمیک آن را کسب کردم.پنج اصل موفقیت در زندگی وجود دارد.

اصل اول “انتخاب درست” است.

چه چیزی را انتخاب کنیم؟کدام شغل را با چه کسی کجا برویم؟چه کتابی بخوانیم؟چه فیلمی ببینیم؟زندگی ما ساخته انتخاب‌های ماست.

اصل دوم “الگوبرداری” است.

امکان ندارد که پایتان را جای پای آدم موفق بگذارید و موفق نشوید!آدم‌های موفق را پیدا کن و از آنها راه را بپرس.

اصل سوم “طرح و برنامه ریزی” است.

خیلی مهم است که هدفت را دنبال کنی و برای رسیدن به آن، مسیر را برنامه ریزی کنی.

اصل چهارم “عمل محور بودن” است.

به عمل کار برآید، به سخندانی نیست.امروزه اکثرا حرف میزنند.یک مدیر بازاریاب پشت میز نمینشیند بلکه در بازار میگردد.و باشگاه مشتریان میسازد.در مورد محصول و مشتریان تحقیق میکند.ما آدم ها بهم نیاز داریم.امروزه همه کارها بر اساس مشتری‌نوازی انجام میشود.کافی است کمی به مشتری محبت کنید آنوقت میشوید نامبر وان.

اصل پنجم “از خودتان بپرسید چقدر گزینه روی میز هست؟

باید دو هنر داشته باشید.باید هم ببینید هم دیده شوید.ریچارد برانسون میگه فرصتها مثل اتوبوس در حال گذرند.

با شنیدن اسم ریچارد برانسون مغزم در میان کتابهایی که در خود بایگانی کرده شروع به گشتن کرد تا نام ریچارد برانسون را پیدا کند.

نمیدانم چند دهم ثانیه طول کشید تا من به یاد آوردم که سه کتاب در ارتباط با ریچارد خوانده ام.

ریچارد برانسون که بود؟

یکی از کتاب‌ها به نوشته خود و دو کتاب از نوشته دوستانش در مورد او.ریچارد برانسون همان مرد میانسال زال شکلی است که کارهای عجیب میکند.او دور دنیا را با یک بالن طی کرده است.همیشه کارهای عجیب و خاص میکند و شرکت ویرجین را دارد.تا آنجا که میدانم ویرجین هواپیمایی و ویرجین موسیقی.او در حالی که پولی برای خرید جزیره نداشت جزیده زیبایی خرید.چند بار ازدواج کرده و آمریکایی است.به نظر من آدم خشنی است منظورم خشونت فیزیکی نیست.منظورم خشونت ذهنی است.او با ذهنها بازی میکند.در کتاب آمده که بسیار سخت گیر است با این حال خیلی‌ها دوست دارند در شرکت‌های او کار کنند تا از زندگی لذت ببرند.یه جورایی آدم را یاد فیلم گرگهای وال استریت می‌اندازد.

از افکار خود بیرون آمدم و توجهم را به حرفهای دکتر شفیعی جمع کردم.

[vc_row][vc_column][vc_btn title=”تلگرام” color=”primary” i_icon_fontawesome=”fa fa-telegram” add_icon=”true” link=”url:https%3A%2F%2Ftelegram.me%2FEngineer_mrt||target:%20_blank|”][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_btn title=”اینستاگرام” color=”pink” i_icon_fontawesome=”fa fa-instagram” add_icon=”true” link=”url:https%3A%2F%2Fwww.instagram.com%2Fsaramrt.ir%2F||target:%20_blank|”][/vc_column][/vc_row]

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (2)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (2)

برای مشاهده پست اول به لینک رو به رو بروید. فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (1)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (2)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (2)جو کمی از سر و سنگینی با این بازی حتما در می‌آمد.

دکتر شفیعی ادامه داد:پای چپتان را هم جهت با عقربه‌های ساعت بچرخانید و با دست راستتان حرف عین را بنویسید.

این کار ظاهرا آسان به نظر سخت می‌رسید و پیشنهاد میکنم شما هم انجامش بدید و اون احساسی که ما آن زمان داشتیم را پیدا کنید.

بیشتر توضیح نمیدن که حاضران کلاس چه واکنشی انجام دادند چون مطمئنم بهش رسیده‌اید.

– به هر چه فکر کنی پا به همان سمت میرود پس اگر فکر کنید زندگی عالیست مسیر زندگی به سمت عالی پیش میرود.

اگر ایمان داشته باشید بر ترس غالب میشوید.بهترین چیزی که دارید وقت است.

وقت زندگی خود را بابت چه چیزی هزینه می‌کنید؟

اگر جواب مثبت از کاری که میکنی گرفتی، ادامه بده در غیر اینصورت رهایش کن.

دنیایی که در درون آن زندگی میکنیم تغییر کرده است.

انسان ساخته و پرداخته تفکرات خویش است.

اگر از خودت انتظار مافوق بودن داری باید تفکرت را تغییر داده و در مسیرش قرار دهی.

چقدر با مسائل تغییر میکنی یا سرتو توی لاک خودت کردی تا به خودت زحمت تغییر ندهی؟

برای چیزهایی که نداریم نیاز به تغییر و تحول هست تا میوه‌های جدید دهیم.

دکتر شفیعی رو مرد جوان و خوشپوشی که در ردیف دوم نشسته بود کرد و پرسید:

شغل شما چیه؟

مرد جوان که بسیار جدی بود و به نظر مغرور می آمد پاسخ داد:

شرکت دارم.در زمینه آیتی شرکت دارم.

دکتر شفیعی خانم جوانی که در ردیف اول نشسته بود پرسید:

شغل شما چیه؟

آن خانم پاسخ داد:

آموزشگاه دارم.

بار دیگر دکتر شفیعی پسر جوانی که در ردیف اول رو به روی من نشسته بود همان سوال را تکرار کرد.پسر پاسخ داد:

مواد غذایی

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (2)

ادامه دارد…

[vc_row][vc_column][vc_btn title=”تلگرام” color=”primary” i_icon_fontawesome=”fa fa-telegram” add_icon=”true” link=”url:https%3A%2F%2Ftelegram.me%2FEngineer_mrt||target:%20_blank|”][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_btn title=”اینستاگرام” color=”pink” i_icon_fontawesome=”fa fa-instagram” add_icon=”true” link=”url:https%3A%2F%2Fwww.instagram.com%2Fsaramrt.ir%2F||target:%20_blank|”][/vc_column][/vc_row]

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (1)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (1)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (1)  قسمت اول

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (1)

فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت (1)

مثل همیشه در حال قرار دادن پست جدید در صفحه اینستاگرام بودم که دیــــنگ!

یک نفر به من دایرکت زد یا همان پیام دادن خودمان.به صفحه دایرکت ها رفتم.

خانمی به اسم عباس زاده یک پوستر برایم ارسال کرده بود.روی پوستر کلیک کردم و به صفحه اینستاگرام او رفتم.

تبلیغ یک کلاس دو ساعته با عنوان “فروشندگان حرفه ای و راه های جذب ثروت” در روز پنجشنبه در دو ساعت صبح یا ظهر بود.

به صفحه پیام ها برگشتم و به او پیام دادم:

– سلام وقت بخیر.با تشکر از دعوتتان.چطور باید ثبت نام کنم؟

سلام.به شماره ای که در تصویر هست عدد انتخابی اتان را ارسال کنید.

دوباره به تصویر نگاه کردم.زیر عنوان دو تا ساعت نوشته بود.

ساعت 8 تا 11 صبح عدد 1 و ساعت 12 تا 14 عدد 2 را به شماره 09022585117 ارسال کنید.به صفحه پیام ها برگشتم و نوشتم:

– میتوانم در تلگرام عدد را ارسال کنم؟

خانم عباس زاده پاسخ داد:

بله.

شماره را سیو کرده به ایدی تلگرام پیام دادم.این شماره خانم عباس زاده بود که پاسخ داد: رزرو شدید.

آن روز پس از صرف نهار به آدرسی که رو عکس بود رفتم.موسسه فن پردازان.یک خانه ویلایی بود که کلاس در طبقه سوم قرار داشت.

در هنگام ورود یک بطری آب معدنی و یک شیرینی دادند و یک برگه که شرایط ثبتنام در آن قرار داشت و اعلام کردند

در پایان هر سکشن به کسانی که 10 نفر از دوستانشان را بنویسند در قرعه کشی شرکت داده میشوند و از کارگاه با 50 % تخفیف بهره مند میشنود

کلاس کوچک بود و حدودا پنج شش نفر نشسته بودند.

من همیشه ردیف های اول را انتخاب میکنم.ردیف دوم را انخاب کردم.پس از یک ربع مدرس مربوطه در کلاس حاضر شد.دو سوم کلاس پر شده بود.

مدرس مردی با کت و شلوار به رنگ آبی نفتی و پیراهن صورتی که به ارغوانی هم میزد تنش بود.عینکی بود و حدودا چهل سال به بالا میخورد.

– سلام.من شهرام شفیعی هستم.دکترای عالی مدیریت  و چندین سال سابقه در فروش را دارم.

مربی و مشاور بیمه البرز بودم.همین آب معدنی هایی که دستتان هست بنده مشاورش بودم.

مشاور آب اورانوس بودم و خیلی کارهای دیگر و الان در خدمت شما هستم.خوب، موافقید با هم یه بازی کنیم؟

 

 

ادامه دارد…